الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

198

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

سپرد و قصىّ در هيچ كارى با وى مخالفت نمىكرد . قريش هم به همين راضى بودند و مخالفت نمىكردند تا اين كه امر در بنى عبد الدار به نوه‌اش ، عامر بن هاشم بن عبد مناف بن عبد الدار رسيد . ( 1 ) در آن هنگام فرزندان عبد مناف بن قصىّ ؛ يعنى عبد شمس و هاشم و مطّلب و نوفل تصميم گرفتند كه آنچه در دست بنى عبد الدار بن قصى است را به دست بگيرند و پرده‌دارى و پرچم‌دارى و سقايت و مهماندارى را خود عهده‌دار شوند . آنها خود را به اين امر سزاوارتر مىدانستند ؛ چون در ميان قوم خويش صاحب شرافت و شأن و مقام بودند . پس از آن قريشىها متفرق شدند و عده‌اى از بنى عبد مناف و عده‌اى از بنى عبد الدار حمايت مىكردند . مثلا بنى أسد بن عبد العزّى بن قصىّ و بنى زهره بن كلاب و بنى تميم بن مرة و بنى حارث بن فهر از بنى عبد مناف و بنى مخزوم و بنى سهم و بنى جمح و بنى عدىّ بن كعب از بنى عبد الدار حمايت مىكردند و هر كدام با هم‌پيمانان خويش عهد بسته بودند كه هيچ‌گاه از يارى همديگر طفره نروند و آنان را در برابر دشمن تنها رها نكنند . ( 2 ) بعضى از زنان بنى عبد مناف كاسهء بزرگى از عطر را آورده و در كنار كعبه نهاده بودند . براى هم پيمان شدن ، افراد هر يك از اقوام دست‌هاى خويش را در آن كاسه فرو مىبردند و سپس با هم‌پيمانشان ، هم قسم مىشدند و آن‌گاه دست‌هايشان را براى تأكيد بر گفتار و پيمان خويش بر ديوار كعبه مىماليدند كه اينها مطّيّبين ( عطرزنندگان ) ناميده شدند . ( 3 ) در كنار آن بنى عبد الدار هم در كنار كعبه با هم‌پيمانان خويش هم قسم شدند كه همديگر را تنها نگذارند و در برابر دشمن همديگر را رها نكنند . و اينها أحلاف ( هم‌پيمانان ) ناميده شدند . سرانجام اينها با هم مصالحه كردند و قرار شد كه سقايت و مهمان‌دارى بر عهدهء بنى عبد مناف و پرده‌دارى و پرچم‌دارى و دار الندوة در اختيار بنى عبد الدار باشد كه از قبل در اختيار آنها بوده است . پس از آن هر كدام از اين مصالحه راضى شدند و از جنگ دست كشيدند . « 1 » بدين ترتيب در اين خبر تنها به ذكر اخبار مربوط به بنى عبد مناف و بنى عبد الدار اكتفا مىشود و نامى از اشخاص به ميان نمىآيد . لكن در ابتداى آن نام عامر بن هاشم بن عبد مناف بن عبد الدار بن قصىّ از بنى عبد الدار برده مىشود و در اين صورت مناسبت ندارد كه معارض معاصر وى ، هاشم بن عبد مناف بن قصىّ باشد . بلكه معارض وى يا عبد المطلب يا يكى از فرزندانش باشد تا امكان هم عصر بودنشان از حيث سلسلهء نسب وجود داشته باشد .

--> ( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 137 .